- تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 22:12
این روزها حسِ تَری دارم، دائماً احساس باران زدگی دارم، یا باران بر من می بارد یا من بر باران ... هر دومان در هم می لولیم. هنوز هم خسته ام، خسته ی راهی که هنوز نرفته ام، حرفی که هنوز نزده ام، و اتفاقی که هنوز نیفتاده ام. وقتی به آدمها فکر می کنم که چقدر خودخواهانه حاضرند دیگران را نابود کنند تا خودشا...
جمعه ی سرد - تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 1:09
همیشه رفتن به معنای دوست نداشتن نیست، گاهی می روی چون خیلی دوستش داری.
بی وفایِِ دوست - تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 1:09
همیشه بدترین ضربه ها را، از کسانی که با ذره های وجودت   دوست  شان داری می خوری ... نمی دانم چرا دوست داشتن های ما آنقدر سطحی و بی مقدار شده ... نمی دانم کسانی که ارزش ندارند را چرا باور می کنیم ؟ دوستشان
روزهای آخر اسفند - تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 1:09
اواخر   اسفند   هر سال که میشه، دست از هرکاری می کشم. یکی از بدترین عاداتیه که دارم، بر عکس همه که پرجنب و جوشن یا بیرون در حال خریدن یا خونه در حال وول خوردن مُدام! من خشکم می زنه، شوک می شم. یه جا می شی
بیداری - تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 1:09
خواب هستم یا بیدار؟ نمی دانم. وقتی هنوز نمی دانم کجا هستم نمی توانم بگویم خوابیده ام یا بیدارم. خواب دیده ام ماری مرا پیچیده در خودش و فرو می برد مرا به درونم، و هرچه مار در من میپیچد بیشتر خفه می شود، و من بیشتر بیدار می شوم ...
روزمرگی ها - تاریخ: 1396/10/21 ساعت: 3:37
بهش میگن تغییر، شرروع یک مسیر جدید. زندگی جدید. اما من می دونم چیزی عوض نشده، من عوض نشدم؛ عوض نمی شم؛ فقط اطرافم رو عوض می کنم، نگاهم رو به زندگی و افکارم، و از همه مهمتر؛ باورم. باور اینکه تو برای من نیستی، بدترین باوری است که باید عوضش کنم َ پ ن: تمام کلاسها و آزمون های موسسه ثبت نام کردم ! پ ن: ...
پایان - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 23:02
باخته در یک دادگاه خانوادگی ام ... هیچ حوصله ای ندارم. دارم به این فکر می کنم بروم و تمام دلخوشی هایم را بریزم دور .. آن منِ درونِ نازک نارنجیِ حساسِ لوس و کودکم را. همه اش تقصیر دلم است، اگر او نمی گفت می خواهم، الان من اینهمه مصیبت نداشتم. باید با دلم کاری کنم، باید او را در بند بکشم، باید او را و...
و پائیز - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 23:02
پائیز شاهد بی مهری های زیادی بوده است، رفتن های زیادی، نشدن ها و نامردی های زیادی، شاید برای همین است که آنقدر دوست داشتنی است ! پائیز با آرامش سردی که دارد آدم را فرو می برد به عمیق ترین لایه های درونش، وادارت می کند که سکوت کنی، وقتی از تو کاری بر نمی آید، و فقط نگاه کنی، نا مهربانی ها را، رفتن ها...
دوست - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 23:02
دوست واژه ی غریبی است، و تنها. دوست های امروز هم غریب هستند، غریبه هایی آشنا، که تو را نه برای خودت که برای آن چیزی که می خواهند باشی می شناسند، و اگر روزی تو آن چیزی که آنها می خواهند نباشی، کم کم فراموشت می کنند، کم پیامک می دهند، کم تماس می گیرند، و کم دلشان تنگ می شود و وقتی به خودت می آیی می بی...
وزنه های بی وزن 1 - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 23:02
یه چیزایی هست،اما ما نمی تونیم مطمئن بشیم، گاهی هم مث روز؛ روشنه. هرکس خودش می دونه چیکاره س، هرکس خودش می دونه خواباش چه معنایی می ده، هرکس خودش می دونه در و دیوار چه اشاراتی براش دارن، اگه این جهان یک صاحبی داره، چیزا نمی تونند بی معنا و ترتیب باشن ...
3 آذر - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 23:02
این روزا تصمیمات بدی می گیرم، و مُدام اطرافیانم رو از خودم نا امید می کنم! در واقع، تصمیمات من بد نیست، فقط تصمیمات خودم هست؛ تصمیمات خودِ خودِ من و این باعث رنجش کسانی میشه که یک عمر مطابق سلیقه ی اونها زندگی کردم. چقدر دردناکه این جور وقتا دوستات تنهات بذارن، باشن ولی نباشن، بگن قبولت داریم ولی تو...
دلتنگی - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 23:02
یه عمره از تو با خودم دروغ میگم تویی که خیلی ها رو بِم ترجیح میدیصد بار گفتم بی تو می میرم و رفتیمن باورم میشه بگو که نشنیدی آخر یه روزی پای تو از دست میرممی میرم و یکبارم منو ندیدیشاید یه کم زود دست من رو شد که هر بارگفتم بهت حالم خرابه دیر رسیدی دلتنگتم حضورتو نیاز دارماین فاصله سزای این وابستگی ن...
9 آذر - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 23:02
9 آذر را هم دوست دارم، هم دوست ندارم، چون در این دایره ی کوچک آویزان، عزیزی را از دست دادم، و عزیزی را هم بدست آورده ام؛ مثل ادغام عشق و تنفر است. از آن روزهاست که با خودت حرف نمی زنی، فقط می خواهی این روز هرچه زودتر بگذرد و تمام شود، ابهامِ اینجور روزها تو را بدون هیچ عکس العملی نگه می دارد. بعضی ا...
جمعه ی سرد - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 23:02
همیشه رفتن به معنای دوست نداشتن نیست، گاهی می روی چون خیلی دوستش داری. 
ویرانی - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 23:02
تو خیلی بدی - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:05
تو بدی، می دانی چرا ؟ چون حواست به من هست؛ تو خوبی، چون حواست به من نیست؛ جایی میان این تناقض ها، تو را دوست دارم؛ ساده و مُدام، خسته و ممتد؛ چه فرقی می کند با فعل ها چگونه تو را بسازم، وقتی تو در بیان نمی گنجی، وقتی که هیچ جمله ای نمی تواند احساس عجیبی که بین من و تو هست را بیان کند؛ یکجور دوست داش...
پاییز - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:05
او گفت بیا از حالا شروع کنیم. زن گفت باشد؛ مرد، پالتو اَش را پوشید، زن، سیگارش را روشن کرد. مرد رفت؛ وقتی که درِ چوبیِ کافه را بست، زن دود سیگارش را رها کرد؛ نفسی کشید، به بیرون زل زده بود؛ مرد داشت از عرض خیابان رد می شد، افتاد؛ و دیگر تکان نخورد . مردم دورش جمع شدند؛ زن پکی عمیق تر به سیگارش زد، چ...
آخرین بار - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:05
همیشه حواستان به آنهایی که همیشه هستند باشد، آنها اگر بروند، دیگر بر نمی گردند، چون آنقدر پس کوچه های تنهائی شان را، تنها برگشته اند که بیمار شده اند، دیگر کشش ندارند خودشان را به دوش بکشند، سنگین شده اند ... هربار از تو بریده اند، و هربار نتوانسته اند، و تو این را خوب می دانی، برای همین آنقدر آزارش...
دروغ - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:05
بیا دوباره به من دروغ بگو که "دوستت دارم" و من، دوباره واقعاً عاشقت شوم، چه تلخی بی پایانی است دوست داشتنت ای زهرِ مُدام ریخته در جانم، چرا دوست دارمت ؟! نمی دانم، ولی دوست دارم دروغ هایت را باور کنم، که دوست داشتنم را از دست ندهم، همینکه خودم را از دست داده ام، کافی ست .. پ ن: اگر کسی مرا خواست بگو...
پاییز 2 - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:05
این وبلاگ برای رفع تنهایی های این روزهای من است، حرف هایی خسته و غمگین، جا مانده در اندوهی فرو رفته در مه، اینجا را برای خودم ساخته ام تا کمی با خودم دوست تر باشم، تا یادم نرود چه اندوهی در من لانه کرده؛که تنها نباشم با خودم."لطفاً مطالبم رو کپی نکنید"، به دردتان نمی خورد، چون این ها حرفهای تنهایی ی...